تبلیغات
رادمردتاریخ
 ادرس جدید وبلاگ ...

دوستان وبلاگ جدید تاسیس گردید دوستان میتوانید جدیدترین مطالب رو در این وب سایت مشاهده و دریافت نمایند

با تشکر


 

www.radmardetarikh.blogfa.com


نوشته شده توسط ترنم در دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 و ساعت 09:12 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 24 بهمن 1389 ساعت 03:07 ب.ظ
 حضرت معصومه(ع) ...

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از یك مادر هستند.
ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید كه در همان سنین كودكى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.
در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این كه كسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. این جا بود كه آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حكومت حیله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدین جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده اى از مخالفان اهلبیت كه از پشتیبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان كاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نیز مسموم كردند-به هر حال ، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بیمار شدند و چون دیگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشید و عده فراوانى از مردم پیاده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «میدان میر» نامیده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.
آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگى كرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود.
محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اكنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است. سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش از آن كه دیدگان مباركش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجلیل فراوان پیكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند. همین كه قبر مهیا شد دراین كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیك آمدند و پس از خواندن نماز یكى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.
آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگویند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.
بنا به گفته بعضی از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیا الهی انجام شده است.
پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این كه حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدین سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع). و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.

امام رضا(ع) در روایتى دیگر مى فرماید:
هركس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در رى یا خواهرم را در «قم» زیارت كند كه ثواب زیارت مرا در مى یابد.www.masoumeh.com


نوشته شده توسط یاس در جمعه 14 فروردین 1388 و ساعت 10:56 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 معرفی کتاب ...

کتاب معجزات و عجایب شگفت انگیزی از حضرت علی(ع)

ناشر :شمیم گل سرخ


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاس در جمعه 14 فروردین 1388 و ساعت 08:50 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 امام حسن العسگری(ع) ...

 

فرارسیدن میلاد با سعادت امام حسن العسگری (ع)بر عموم شیعیان ومحبان ان حضرت مبارک باد


امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادروالا گهرش سوسن یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد . این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد .
کنیه آن حضرت ابامحمد بود -امام حسن عسکری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش - در ایام عمر کوتاه خود - روشن کرد

دوران امامت  حضرت

به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسیم می گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند . امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانید . زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد ، اما
آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند . وقتی از این غلامان جویای حال امام شدند ، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمی گوید . عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید . پیوسته می گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام ، وی  زاهدترین و داناترین مردم روزگار است . پسر عبیدالله خاقان می گفت : من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم می پرسیدم . مردم را نسبت به او متواضع می یافتم . می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند .
با آنکه امام (ع ) جز با خواص شیعیان خود آمیزش نمی فرمود ، دستگاه خلافت عباسی  برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت .
" از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شیعه ، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص ) و جریانهای شیعی  بودند ، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود .
چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بیت رسالت ، نهایت مرتبه عداوت را داشت " .
" نیز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی  احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی  در بغداد می زیستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری  واداشته بود . این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی  ، این همه سختی را تحمل می کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمی کرد " .
اینکه گفتیم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی  دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با یاران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی  خود به آنها مراجعه می نمودند - کمتر معاشرت می کردند به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع ) نزدیک بود ، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند ، و جهت سیاسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بیش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی ، آثار مهمی  از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت
دادن به حرکت انقلابی  شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام
(ع ) می رسیدند بر جای گذاشت .
در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات
کلامی جنبش علمی خاصی  را تجدید کرد ، و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفهو کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون
یعقوب بن اسحاق کندی  ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام ، گردید . در قدرت علمی  امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت مایه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانیابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد
emamasgary.heyatblog.net


نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه 13 فروردین 1388 و ساعت 10:00 ب.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 13 فروردین 1388 ساعت 10:18 ب.ظ
 مختار سقفی ...

برخیز، مختار

مختار! برخیز که هنگامه خونخواهی است و زمان انتقام رانی.

زمان آن رسیده است که غرور رنگ خورده تیغت را از رگ‏های عصیانگر یزیدیان

بیرون آری و در انتقامی سبز غلاف کنی.

مختار! برخیز که فریاد رقیه، امان صبر را بریده است.

برخیز که هنوز خون شش ماهه عاشورا، در بی قراری جاری زمانه بال بال می‏زند.

مختار! آتش خشمت را تیزتراز تیغت کن که این بار باید به قلب شقاوت بزنی

مختار! خنده‏های حرام کوفیان را به دهان‏های دریده آنها بدوز و طعم سه شعبه انتقام و زخم را به کام آنها بچشان.

مختار! فریاد دادخواهی‏ات را از فراز مناره‏های مسجد کوفه، جاربزن و بلندی طبعت را بر سر و روی نامردان کوفی سزا بریز و نشان بده که هیچ دیواری کوتاه‏تر از دیوار کفر کوفیان نیست.

مختار! برخیز تا آنان که دیگ هوس را به جوش آوردند، بر سر آتش خویش پروری بنشینند.

مختار! تاوان این همه خیانت را بگیر، که عاشورا سخت منتظر است و کربلا، بی قرار


 برای دیدن موضوعات جدید و

بیشتر بر روی لینک زیر کلیک کنید


http://radmardetarikh.blogfa.com/cat-27.aspx


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه 13 فروردین 1388 و ساعت 08:27 ب.ظ
ویرایش شده در جمعه 25 شهریور 1390 ساعت 11:45 ب.ظ
 چرا نام امامان در قرآن نیامده است؟ ...

اولا: در قرآن کریم به اشارات و توجیهات زیادی به همه جانشینان به حقّ پیامبر اشاره شده است ولی به صراحت نام آن‌ها برده نشده و علّتش هم پر واضح است چون دشمنان قسم خورده‌ای که ائمه(ع) داشتند که حتی یک نفر از آن‌ها را نگذاشتند به مرگ طبیعی از دنیا رحلت کند و همه آن‌ها را با وضع مصیبت بار و فجیعی به شهادت رساندند. برای چنین دشمنانی هیچ سختی و کاری نداشت که نام امامان را هم از قرآن حذف کنند و چون خداوند خودش فرموده ما قرآن را فرستادیم و ما خود آن را حفظ خواهیم کرد بهترین راه حفظ قرآن از تحریف این قرار داده که نام اهلبیت و امامان را به اشاره برای صاحبان عقل و بصیرت بیان کند.
ثانیا: قرآن کریم در سوره حشر می‌فرماید: «وَما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ هر چه را پیامبر اکرم برای شما آورد بگیرید و هر چه را از آن نهی کرد ترک کنید و همه مسلمین بالاتفاق نقل کرده‌اند که پیامبر اکرم روز غدیر خم علی بن ابیطالب را به عنوان جانشین خود برای مردم آورد.»
آیاتی که در شان امیرالمومنین و ولایت او بیان فرموده آن هم نه به صورت مبهم بلکه بصورت بسیار روشن بقدری زیاد است که مفسرین اهل سنت بیش از 700 (هفتصد) آیه را در شان و ولایت امیرالمومنین علی(ع) می دانند و برای اثبات سخن می توانید به کتاب (شواهد التنزیل) که از بزرگان اهل سنت است مراجعه کنید و با چشم خودتان این اعتراف و اقرار را مشاهده فرمائید.
ثالثاً: چه آیه ای صریحتر و روشنتر از آیه شریفه 55 سوره مائده می خواهید که به اتفاق همه مفسرین تنها در شان امیرالمومنین و ولایت آن حضرت نازل شده است که می فرماید: « انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا ...» آیا کیست به جز علی(ع) آن کس که در حال رکوع انگشتر تصدق دهد؟

www.erfan.ir


نوشته شده توسط یاس در یکشنبه 2 فروردین 1388 و ساعت 02:38 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 2 فروردین 1388 ساعت 03:34 ب.ظ
 تصاویری درمورد امام علی(ع) ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاس در شنبه 1 فروردین 1388 و ساعت 09:25 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 2 فروردین 1388 ساعت 02:27 ب.ظ
 دین وسلامت روان ...

اعتقاد مذهبی و دینداری نوعی واقعیت است که همواره با انسان همراه بوده و شالوده زندگی او را تشکیل میدهد.در سلامت روانی انسان قادر است رفتار صحیح و متناسبی با جامعه خود داشته باشد و این رفتار برخاسته از اندیشه منطقی و واقع گرا -درک صحیح و واکنش مناسب است.غالبا نشانه های مقابل از شروع یاگسترش بیماریهای روانی نزد انسان حکایت میکند:فرار از واقعیتها-لجاجت-خودبینی-افسردگی...........دکتر الکسی کارن اعتقاد دارد که نماز و نیایش عمیق سبب ایجاد نشاط معنوی در انسان میشود و همین حالت است که احتمالا منجر به شفای سریع برخی بیماران در زیارتگاه ها میشود.محققین دیگر مانند گارتز ,لارسیف و الن در تحقیقات مشترک و گستردهای که در زمینه ارتباط اعتقادات دینی و اداب اجتمکاعی انجام دادندنشان دادند که شرکت در مراسم مذهبی و انجام تکالیف دینی میتواند عامل بازدارنده از بزهکاری باشد همچنین انان بین مذهبی بودن وداشتن سلامت روانی همبستگی مثبت گزارش کردند.متفکر دیگری به نام ساموئل لینگ ,جامعه شناس اروپایی معتقد است که اساسا در جهان ,قوم یا طایفه ای بدون نیایش و اعتقادات و اداب ورسوم وجود ندارد.

قران و بهداشت روانی در خانواده:
1-تشویق به ازدواج و بیان فواید ان"ایه32 سوره نور-72 سوره نحل-189 سوره اعراف-21سوره روم"
2-رفتار صحیح با همسر"19 سوره نسا-2سوره طلاق"
3-رفتار صحیح با والدین"15 سوره احقاف-23 سوره اسرا"
4-رفتار صحیح با فرزندان"233 سوره بقره-17و18سوره لقمان-57و59سوره نحل-12سوره ممتحنه"

قران ومشکلات روانی اجتماعی:
1-خود کشی و پیشگیری از ان"29 سوره نسا-15 سوره انشراح-55سوره حجر"
2-خشونت ودگر کشی"33 اسرا-32 سوره مائده"
3-مسکرات وقمار"219 سوره بقره-90سوره مائده"
4-همسر ازاری"19 سوره نسا-12 سوره حجرات"

قران وفشارهای روانی ومقابله با ان:
1-سختیها-مصایب وبلاها"4 سوره بلد-155سوره بقره-6 سوره انشراح-55سوره حجر-150 سوره ال عمران"
2-اندوه"13 سوره احقاف-88 سوره انبیا"
3-مرگ"185 سوره ال عمران-156سوره  بقره"
4-مهاجرت"41 سوره نحل-58سوره  حج"
5-بیماری و معلولیت"80 سوره شعرا-17 سوره فتح"
6-اختلافات خانوادگی"20 سوره نسا-231و232 سوره بقره"

قران و حمایت از مردم:
1-حمایت از فقرا ومحرومین اجتماعی:48سوره  نجم-271 سوره بقره"
2-اسیران و در راه ماندگان"8 سوره دهر-41 سوره انفال"
3-حمایت از بیماران روانی"5سوره نسا"

قران وبهداشت روانی اجتماعی:
1-اتحاد و همبستگی"103 سوره ال عمران-13 سوره حجرات"
2-اصلاح میان مردم"1سوره انفال-10 سوره حجرات"
3-دوری از جنگ و دشمنی "61و46 سوره انفال-45سوره شوری"
4-روابط متقابل بین افراد"60 سوره رحمن-34 سوره فصلت"
5-ارتباط کلامی و غیر کلامی"53 سوره اسرا-11 سوره حجرات-17و18 سوره زمر"
6-مشورت"159 سوره ال عمران-38 سوره شوری"
7- مسئولیت"164 سوره انعام-46 سوره فصلت-36 سوره اسرا"

قران و بهداشت روانی فردی:
1-امیدواری"53سوره زمر-55و56 سوره حجر-5 سوره انشراح"
2-صبرداشتن"153 سوره بقره-186 سوره ال عمران-49 سوره هود"
3-ذکر ویاد خدا"150سوره ال عمران-152سوره بقره-8و9سوره مزمل-28 سوره رعد"
4-بدگمانی:6و12 سوره حجرات-28 سوره نجم"
5-دعاوتوکل"186 سوره بقره-62 سوره نمل-51 سوره توبه-81 سوره نسا"

منابع:ایین تندرستی از دکتر محمد مهدی اصفهانی-قران و روانشناسی از دکتر محمد عثمان نجاتی


نوشته شده توسط یاس در شنبه 1 فروردین 1388 و ساعت 08:57 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 2 فروردین 1388 ساعت 03:35 ب.ظ
 اینده ای مطمئن با سرمایه گذاری درسلامت ...

به جهان خرم از انم که جهان خرم ازوست-عاشقم برهمه عالم که همه عالم ارزوست
عشق و دوستی و خیرخواهی ,چشمه ایست که اگر مانع جوشش ان نشوی ,هر قدر دیگران را سیراب کند,خودت را شاداب و شادمانه تر میکند.زیرا فطرت بشر بر محبت و دوستی سرشته شده است ولی شرایط ,اموزشها,رفتارها,و تربیتهای ناصحیح ما را به  انجا کشانده که توقع داریم فقط دیگران ما را دوست بدارند ویا فقط وابستگان ویا کسانی که به ما خیری رسانده اند دوست بداریم.درصورتی که خداوند در ایه 54 سوره قصص میفرماید:بدی را به نیکی پاسخ میدهند و از انچه روزیشان داده ایم انفاق میکنند.
یعنی مومن بدی را با نیکی پاسخ میدهد.پیامبر(ص) و امام علی(ع) در وصف متقین میفرمایند:"
متقین کسانیند که از کسی که نسبت به ایشان ظلم کرده در میگذرند.به کسی که تحریم کرده ,بذل و بخشش میکنند وبا کسیکه قهر  کرده  و دوری گزیده ارتباط برقرار میکنند."
امام سجاد (ع)میفرماید :
خدایا مرا وادار با کسیکه با من دورویی کرده یکرنگی کنم و خیر خواهش باشم.مرا وادار کسیرا که از من دوری کرده با نیکوکاری به سراغش بروم -به من توفیق ده انکه مرا از خیر محروم کرده با بذل و بخشش جوابش دهم .مرا وادار تا در مورد کسیکه غیبتم کرده از او به نیکی یاد کنم و توفیقم ده تا قدر شناس نیکی های دیگران باشم و از بدیهایشان درگذرم
امام باقر(ع) میفرماید:

 محبت همانند دین است و دین همان محبت است
حال اگر خداوند ,پیامبر (ص )و ائمه(ع) به ما دستور میدهند که به هم محبت کنیم به طوری که پاسخ دورنگی را با یکرنگی پاسخ قهر را با نیکوکاری ........بدهیم در واقع میخواهند به ما یاد بدهند که مبنای دین داشتن ارتباط خوب با خود با دیگران با موجودات و طبیعت میباشد و این بهترین راه رشد یافتگی فرد و جامعه میباشدزیرا انسانی که اصول ارتباطیش عاشقانه باشد نمی تواند کاری بکند که به ضرر خودش-مردم -موجودات و طبیعت باشد بلکه همواره از طریق تفکر -تحرک-وتغذیه سالم موجب حفظ سلامت خود ودیگران در ابعاد چهارگانه جسمی -روانی-اجتماعی ومعنوی میشود.امیدوارم همه ما تلاش کنیم با عشق به خودمان ,جامعه مان وطنمان کارهایی را انجام دهیم که باعث رشدیافتگی انسانها بشود.تا اینده ای مطمئن تر داشته باشیم.(برگرفته از فصلنامه بهورز)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاس در شنبه 1 فروردین 1388 و ساعت 08:50 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 2 فروردین 1388 ساعت 03:37 ب.ظ
 حقانیت علی(ع) ...

به اعتراف بسیاری از عالمان و آگاهان در طول تاریخ، این اقدامات به رغم گستردگی، شدت و ظاهر هوشمندانه آن، هرگز نتوانست نام و یاد علی(ع) را در تاریخ دفن كند. امروز كه انسان از فراز تاریخ اسلام به گذشته آن می‌نگرد و همه این حوادث را به نظاره می‌نشیند، به حقانیت و در عین حال مظلومیت علی(ع) اعتراف می‌كند. هنگامی كه آن همه تهمت، تخریب، افترا و هجمه‌های سنگین تبلیغی بر ضد علی(ع) در كنار كعبه‌زاد بودن آن حضرت و شهادت او در بهترین ماه، در بهترین مكان (مسجد كوفه)، آن هم در بهترین جای مسجد (محراب)، در بهترین حال (نماز) و در بهترین جای نماز (سجده) قرار می‌گیرد، تناقض بزرگی خودنمایی می‌كند كه حل كردن آن ناگزیر، حقانیت و مظلومیت علی(ع) را به دنبال دارد.
 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاس در شنبه 1 فروردین 1388 و ساعت 08:47 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 2 فروردین 1388 ساعت 03:38 ب.ظ
 مظلومیت علی(ع) ...

در ینابیع الموده از صحاح عامل نقل کرده است:رسول خدا(ص)فرمود:اگر کسی عمر نوح کندوهمه عمرش را به عبادت بگذراندو هموزن کوه احد طلای سرخ در راه خدا انفاق کند و با دوستی علی (ع) نباشد بوی بهشت نمی شنود-


بازگشت پس از سرگرمی:

بچه وقتی با پدر حرکت میکند ,در اثنای راه سرگرمی مشاهده میکند وپدر را رها میکند و به سرگرمی میچسبد ولی تا متوجه شد از پدر وامانده گم میشود,به شتاب دنبال پدر میرود ,باگریه وناله اورا متوجه خودش میکند -ای کسانیکه پدر روحانی خود علی (ع) را به واسطه سرگرمی دنیا رها کردید ,به هوش بیایدوبا ناله وتوبه ای نظر لطفش را به خودتان متوجه سازید بلکه اب رفته به جوی بازاید.
"پروردگارا از من گناهی سر زده,از روی قلدری نبوده که بخواهم خدایی تو را انکار کنم یا دستورت را سبک شمارم و یا به پاداشت اعتراض نمایم و نه ترسانیدنت را سست بنگرم ولی گناهی پیش امد و نفسم برایم جلوه داد.......دعای ابوحمزه ثمالی"

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاس در شنبه 1 فروردین 1388 و ساعت 08:40 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 2 فروردین 1388 ساعت 03:39 ب.ظ
 خطبه بدون الف ...

 خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)معروف به خطبه بدون الف-کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند:
حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاس در شنبه 1 فروردین 1388 و ساعت 08:37 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 2 فروردین 1388 ساعت 03:45 ب.ظ
 امام علی (ع)از نگاه مولوی ...

ای علی که جمله عقل و دیده ای 

 شمه ای واگو از انچه دیده ای

ان چه دیدی که مرا زان عکس دید 

 در دل و جان شعله ای امد پدید

انچه دیدی برتر از کون و مکان 

 که به از جان بود و بخشیدیم جان

در شجاعت شیرربا نیستی 

 در مروت خود که داند کیستی؟!

در مروت ابر موسایی به تیه 

 کامد از وی خوان و نان بی شبیه

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد 

 اب علمت خاک ما را پاک کرد

بازگو دانم که این اسرار هوست 

 ز انکه بی  شمشیر کشتن کار اوست

بازگو ای باز عرش خوش شکار 

 تا چه دیدی این زمان از کردگار

چشم تو ادراک غیب اموخته 

 چشمهای حاضران بردوخته

ان یکی ماهی همی بیند عیان 

 و ان یکی تاریک میبیند جهان

و ان یکی سه ماه میبیند به هم 

 این سه کس بنشسته یک موضع نعم

چشم هر سه باز و گوش هر سه تیز 

 در تو اویزان و از من در گریز

راز بگشا ای علی مرتضی(ع)

ای پس از سوءالقضا حسن القضا

یا تو واگو انچه عقلت یافته است 

 یا بگویم انچه بر من تافته است

از تو بر من تافت چون داری نهان

میفشاری نور چون مه بیزبان؟

ازتو بر من تافت پنهان چون کنی؟

بیزبان چون ماه پرتو میزنی؟

لیک اگر در گفت اید قرص ماه 

 شبروان را زودتر ارد به راه


از غلط ایمن شوندو از ذهول 

 بانگ مه غالب شود بر بانگ غول

ماه بی گفتن چو باشد رهنما 

 چون بگوید,شد ضیا اندر ضیا

چون تو بابی ان مدینه علم را

 چون شعاعی افتاب حلم را

 باز باش ای باب بر جویای باب 

 نارسد از تو قشور اندر لباب

باز باش ای باب رحمت تا ابد 

 بارگاه ماله کفوا احد

بازگو ای باز پر افروخته 

 با شه و با ساعدش اموخته

بازگو ای باز عنقا گیر شاه 

 ای سپاه اشکن به خود, نی با سپاه

امت وحدی یکی و صد هزار 

 بازگو ای بنده بازت را شکار...

(مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی)


نوشته شده توسط یاس در جمعه 30 اسفند 1387 و ساعت 11:48 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 2 فروردین 1388 ساعت 03:47 ب.ظ
 سال نو مبارک ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه 29 اسفند 1387 و ساعت 10:56 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 2 فروردین 1388 ساعت 03:48 ب.ظ
 ارکان سعادت بشر ...

(به نام خداوند بخشنده ومهربان- قسم به عصر- که انسان همه در خسارت و زیانست- مگر انان که به خدا ایمان اورده و نیکوکار شدندو کارهای شایسته کردندووصیت به یکدیگر نمودند به راستی ووصیت نمودند به شکیبایی)
قران در سوره کوچکی که سوره عصر نامیده میشود.ضمن تاکید, با یک قسم میفرماید:"بشر جز با داشتن چهار خصلت , زیناکارو بدبخت است:اول ایمان.دوم عمل درست.سوم تشویق و اداکردن افراد به حق.چهارم تشویق و توصیه افراد به خویشتن داری و استقامت و صبر"-اینها چهار رکن وچهار ستون کاخ سعادت بشر میباشند.
رکن اول:ایمان:ایمان اساسی ترین رکن حیات انسانی است.انسان از ان جهت که انسان است نمیتواند بدون ایمان ,زندگی خوشی داشته باشد.حرکات و فعالیتهای انسان ,همین قدر که از حدود خورو خواب ,خشم و شهوت و لذتهای انی تجاوز کرد,نقطه اتکایی لازم دارد وبدون ان نقطه اتکا -نه حرکات و فعالیتهای انسان نظم و انضباطی به خود میگیرد و نه مقرون به نشاط ورغبت خواهدبود.
رکن دوم:عمل صحیح وشایسته :ممکنست مردمی ایمان به خدا وپیامبران و کتب اسمانی داشته باشند اما برا ثر بعضی انحرافات و اشتباهات گمان میکنند که تنها ایمان داشتن کافیست و عمل اهمیت چندانی ندارد.که اینگونه ایمان داشتن به هیچ وجه شایسته نیست.رکن سوم:سعادت بشر:عبارتست از تشویق و تحریک افراد به ملازمت ایمان وحق و عمل شایسته-افراد جامعه نه تنها باید ایمان داشته باشند و نیکو عمل کنند بلکه بایدبه انواع وسایل قولی وعملی یکدیگر را به ایمان و عمل صالح توصیه و تشویق کنند و جامعه خود را طوری بسازند که همیشه افراد تحت تلقین کارهای خیر واقع شوند نه انکه تحت تلقین بدکاری و فساد قرار گیرند.
رکن چهارم: توصیه وتشویق به صبر.استقامت و پایداری :چرخ روزگار همیشه بر وفق مراد اشخاص نمیگردد و تندباد حوادث  همواره در جهت موافق حرکت نمکند .باید در مقابل حوادث و ناملایمات ایستادگی کرد و همیشه یکدیگر را به صبرو استقامت و پایداری توصیه و تشویق کرد .قران میفرماید اگر مردم بر راه حق استقامت بورزند -ما از دریای رحمت خود اب فراوان نصیب ایشان خواهیم کرد"سوره جن,ایه 16"
منبع:کتاب حکمتها و اندرزها


نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه 29 اسفند 1387 و ساعت 10:00 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ ادرس جدید وبلاگ
+ حضرت معصومه(ع)
+ معرفی کتاب
+ امام حسن العسگری(ع)
+ مختار سقفی
+ چرا نام امامان در قرآن نیامده است؟
+ تصاویری درمورد امام علی(ع)
+ دین وسلامت روان
+ اینده ای مطمئن با سرمایه گذاری درسلامت
+ حقانیت علی(ع)
+ مظلومیت علی(ع)
+ خطبه بدون الف
+ امام علی (ع)از نگاه مولوی
+ سال نو مبارک
+ ارکان سعادت بشر
+ شب میلاد پیامبراعظم(ص)
+ شهادت امام حسن عسگری علیه السلام
+ امام رضا (ع)
+ تسلیت وفات پیامبر اسلام(ص)
+ علاقه پیامبر (ص) به حسنین
+ شهادت امام حسن مجتبی
+ اربعین
+ امام سجاد(ع)-زینت عابدان
+ حضرت رقیه(سلام‌الله‌علیها)، حقیقتی انكارناپذیر
+ نهضت عاشورا از دیدگاه اندیشمندان جهان
+ زنان در نهضت عاشورا
+ خلاصه ای از زندگی نامه حضرت ابالفضل العباس(ع)
+ رمز کهیعص
+ تصاویری از شهر کربلا
+ ارزش و نقش عزاداری

صفحات :
1 2 3 4 5 6